دخملی گلم و روز عرفه
میخواهم در ابریترین لحظهها فریاد بزنم و از باران عرفه سیراب شوم امروز روز عرفه بود . قرار بود باباجون زود بیا بریم حرم اما زنگ زد گفت جلسه دارن کاری براش پیش اومده من شما تنهابودیم گفتی مامانی میای مهمون بازی گفتم امروز میخوام دعا گوش بدم اگه دختر خوبی باشی بعدش میام با تلوذیون دعا خوندم آنقدر معانی دعا زیبا بود که اصلا نفهمیدم ساعت چطوری گذشت آخر دعا دیگه غروب شده بود چه حال خوبی داشتم فوق العاده بود احساس سبکی میکردم الهى اگر ستار العیوب نبودى ما از رسوایى چه مى کردیم میگن توی این روز هردستی که بسوی آسمان بلند بشه خدا اون ناامید نمیکنه. میگن حتی بچه ای که توی ...












