مبینامبینا، تا این لحظه: 19 سال و 1 ماه و 23 روز سن داره
مه یاسمه یاس، تا این لحظه: 1405 سال و 8 ماه سن داره
امیر علیامیر علی، تا این لحظه: 1405 سال و 8 ماه سن داره

✿◠‿◠ پری رویاهای من ✿◠‿◠

مادرانه من برای سه تا فرشته

رویاهای رنگی

دختر گلم وقتی با شما نقاشی میکنم انگار روی ابرها رنگ می پاشم اینم چند تا نقاشی و کاردستی که با گلم  درست کردیم     اینم چند تااز نمونه کارهایی که با عسلکم درست کردیم . دختر گلم نمیدونی چه ذوقی داری وقتی که نقاشی تموم میشه اون برمیداری میبری داخل اتاقت برات یک تناب رنگین کمانی درست کردم باگیرهایی که شکل گل شما با افتخار نقاشیتو میزاری بغل نقاشی های دیگه وهر مهمانی که میاد اول کار جدیدتو نشون میدی        نقاشی های ما خیلی ساده با چند تا تکه پارچه وتکه های مجله و روزنامه درست میکنیم با یک بسته مداد رنگی   دخترم با این  نقا...
3 خرداد 1391

تقدیم به بهترین گل خوشبوی زندگیم

مادر، ای لطیف ترین گل بوستان هستی، ای باغبان هستی من، گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند. گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد بهشت برای  تو آفریده شد  ودرختان برای اینکه سایبان توباشند سر از خاک برمی آورند... ...
1 خرداد 1391

قسمت اول کاردستی های مهد جوجو من

سلام گلکم نازم  دیدم نمی تونم همه کاردستیهای که در مهد درست می کنید برات بزارم کنار اونهایی که قشنگتر بود عکس می گیرم تا یادگاری بمونه برات     این کاردستی روز عاشوراست که با کمک آزاده جون مربی گلت درست کردید   این نقاشی با انگشت شصت ودرست کردن کارت دعوت و ماشین وکشتی که نمونه کارباسفال گلی درست شده     کاردستی جشن روز قدیر شماست   کاردستی هفتسین نوروز       کاردستی روز تولد امام رضا (ع)     ...
1 خرداد 1391

مامانی که نمیدونه چرا بعضی وقتها دلش میگیره

   یالطیف   هزار اسم‌ داری‌ و من‌ از آن‌ همه‌ اسم‌ " لطیف " را دوست‌تر دارم‌ که‌ یاد ابر و ابریشم‌ و عشق‌ می‌افتم. خوب‌ یادم‌ هست‌ از بهشت‌ که‌ آمدم،  تنم‌ از نور بود و پَر و بالم‌ از نسیم. بس‌ که‌ لطیف‌ بودم، توی‌ مشت‌ دنیا جانمی‌شدم. اما ... زمین‌ تیره‌ بود. کدر بود، سفت‌ بود و سخت. دامنم‌ به‌ سختی‌اش‌ گرفت‌ و دستم‌ به‌ تیرگی‌اش‌ آغشته‌ شد. و من‌ هر روز قطره‌قطره‌ تیره‌ت...
26 ارديبهشت 1391

آرزوی کوچلوهای نی نی وبلاگی

  دست هایم به آرزوهایم نمی رسند آرزوهایم بسیار دورند ولی درخت سبزم می گوید امیدی هست، خدایی هست این بار برای رسیدن به آرزوهایم یک صندلی زیر پایم می گذارم شاید این بار دستم به آرزوهایم برسد ...
15 ارديبهشت 1391